
خوش دارم در نیمه های شب در سكوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم با ستارگان نجوا كنم وقلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم/آرام آرام به عمق كهكشانها صعود نمایم محو عالم بی نهایت شوم و جز خدا چیزی را احساس نكنم
خوش دارم که کولهبار هستی خود را که از غم و درد انباشته است بر دوش بگیرم، و عصازنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.خوش دارم از همهچیز و همهکس ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم.خوش دارم که زمین زیراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم.خوش دارم که مجهول و گمنام، به سوی زجردیدگان دنیا بروم، در رنج و شکنجه آنها شرکت کنم، همچون سربازی خاکی در میان انقلابیون آفریقا بجنگم تابه درجه شهادت نایل آیم.خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم.خوش دارم هیچکس را نشناسد، هیچکس از غمها و دردهایم آگاهی نداشته باشد، هیچکس از راز و نیازهای شبانهام نفهمد، هیچکس اشکهای سوزانم را در نیمههای شب نبیند، هیچکس به من محبت نکند، هیچکس به من توجه نکند، جز خدا کسی را نداشته باشم، جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم، جز خدا انیسی نداشته باشم، جز خدا به کسی پناه نبرم
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر