۱۳۸۷ خرداد ۷, سه‌شنبه

هدف خلقت






آنگاه که شعله ای در قلبی فروزان می شود آرام آرام وجودی را گرم می کند گرم و گرم تر تا بدانجا که این گرما تبدیل به آتشی سوزان و مرگبار میشود . آتشی که چون آتشفشانی به فوران می آید و می سوزاند و می گدازد و هستی انسان را به بی قراری و تکاپو وادار می کند و در پی این تحول حرکتی آغاز می شود.




حرکتی به سمت ناشناخته ها ِ به سمت خطر حرکتی که نتیجه اش جدا شدن از یک وضعیت ساکن و آرام و رها شدن از سکون و تنهاییست و انتهایش رسیدن به یک حقیقت است. حقیقتی ثابت و زیبا که خواستن و آرزو کردنش موجب رها کردن آرامش و خواب دلنوازو نپذیرفتن واقعیت موجود و حاکم شد.


و همین بی قراریست که هدف را ایجاد می کند ِ هدفی که مفهوم آن راضی نشدن به آنچه که هست وبی قراری وتلاش برای رسیدن به آنچه که باید باشد.
این هدف است که آنگاه که شکل گرفت و استوار گردید دیگر هیچ قدرتی در مقابلش یارای ایستادن ندارد.

آیا می دانی که هدف شمع چیست ؟ شمع تنها یک هدف دارد ِ سوختن سوختنی که پایانش مرگ است ولی همین سوختن نتیجه اش چیست؟
نور وزیبایی
پس آیا می توان شمع بود ولی تاریک بود تا تمام نشد؟
می توان شمع بود ولی در تمنای سوختن برای نشان دادن نورو زیبایی نبود؟
شمع می سوزد ِ آب می شود ولی نور می شود و روشن می کند چرا که عاشق است ونشانه عشق نور است.

پرواز را چه ؟
ازپرواز چه می دانی؟
چگونه می توان پرنده بود ِ اما در قفس خوشحال بود و به آن زندگی دل بست؟
چگونه می توان پرنده بود ولی پرواز را فراموش کرد وبه لذت های درون قفس راضی شد؟

هرکسی در مسیر زندگی خود دغدغه ها و ونگرانیهایی دارد که نتیجه سختیهاییست که که در مقابل خود می بیند .اما همه سختیها مثل هم نیستندِ ....................
ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست: